رفتن به مهد
چند تا عكس
اولین ها
عكاس
اولين مسافرت
انتخاب اسم عرفان
اولين روزي كه تونستي چند قدم راه بري
روروئك
گاهی هم که خواب نبودی و اجازه نمیدادی به کارهام برسم مي ذاشتمت تو روروئك تا بتونم تو مدتي كه داخل اون هستي به كارهام برسم و غذا درست كنم و شست و شو رفت و روب و ... را انجام بدم كه الحمداله باززززززم اجازه نميدادي 😉 چون يك كمي كه ميگذشت از اينكه نميتونستي شلوغي كني حوصله ات سر مي رفت و گريه مي كردي كه بر دارمت . ...
هفت ماهگی
هفت ماهگي : پسرم من فقط زماني فرصت ميكردم به كارهام برسم و غذا درست كنم كه خواب بودي. ميذاشتمت داخل ننو و نميتونستي حتي وقتي بيدار شدي بياي پايين و گريه ميكردي تا من بيام بردارمت . البته بايد دست مي جنبيدم و قبل از اينكه بيدار بشي كارهام را تموم ميكردم كه در غير اين صورت بدون غذا مي مونديم . ...................... بعدا نوشت : اين عكس هم يه روز در اتاق خاله از بس شلوغي كردي رو فرش خوابت برده بود و نگين خوشش اومده بود و عروسك چيده بود كنارت و ازت عكس گرفته بود . ...





